تقدیم به پدران پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ پسر جواب داد:من میزنم پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ... پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی؟ ... پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟ پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی! برونکا
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۳ ب.ظ توسط فرزانه
|
در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم كه دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه دورها آوایی است كه مرا می خواند
من فارغ التحصیل رشته ادبیات فارسی و بازنشسته ی آموزش و پرورش ناحیه 6 مشهد هستم. امیدوارم بلاگ من مورد قبول شما عزیزان واقع شود.